به نظرم حالا دیگه همه در جریان آنچه این روزها بر سر حدیث آمد هستید. اما من دلم می خواهد تعریف کنم که یادم نرود.
کسی با نام مستعار" گریه نمی کنم من" برای حدیث نوشت که من " مثل آدمی می مانم که رفته باشد ادوکلن بخرد اما حس بویایی اش را گم می کند از بس عطرهای مختلف را امتحان می کند اما نمی خرد."
این نظر را خواندیم و بی نهایت رنجیدم. اما بعد به خودم گفتم به دَرَک آدمی که جرات نوشتن نامش را ندارد ارزش فکر کردن ندارد. بعد یک نام مستعار دیگر " شمالی" چیز دیگری نوشت در همان مایه ها. من هم که دیدم همه به جای نوشتن درباره پست حواسشان رفته پی این حرفها، نظر هر دو را حذف کردم. بعد جناب آقای صالحی دامت برکاته چیزی نوشتند برایمان در حمایت از آن دو نظر قبلی به این مضمون که من چرا اصلا انتقاد پذیر نیستم و صورت مساله را حفظ می کنم فقط برای یک عده خاص که دور و بر من هستند بعد هم فرمودند می توانم نظرشان را پاک کنم.
فکر می کنم اینجا مرتکب دو تا اشتباه شدم یکی این که نظر ایشان را پاک نکردم و دوم اینکه ناراحتی ام را به خان داداشم منتقل کردم. گفتم می خواهم دیگر حدیث ننویسم به نظرم خیلی لوث شده، من همیشه در دلهره ام که وقتی کامنتدونی را باز می کنم با چه قضاوت بی ربطی مواجه می شوم. و بستن حدیث برای من چیزی در این مایه هاست که مادری دختر دو ساله اش را بکشد. دلم می خواهد تا وقتی زنده ام این پنجره از ان واژه های من باشد. و یادم رفت از معدود چیزهایی که باعث می شود منطق مثال زدنی خان داداش گم شود همین ناراحتی من است. و همین باعث شد حرفهایی رد و بدل شود که فکر کنم در حد هیچ کدام از طرفین نبود.
من و حدیث عذرخواهی می کنیم فکر می کنیم باید بیشتر مراقب بودیم که همچین اتفاقی نیافتد.
از اینجا به بعد مخاطبم فقط جناب آقای صالحی ست
۱- به موجب ماده ۱۲ اعلامیه حقوق بشر زندگی خصوصی ، خانواده، خانه و مکاتبات هیچ کس نباید در معرض مداخله خودسرانه قرار بگیرد و نیز نباید شرف و آبروی کسی مورد تعرض قرار بگیرد.
هر چند احتمالا شما معتقدید حرفی که زده شد ربطی به آبرو و شرف ندارد. شاید برای شما بی ربط باشد اما برای من که بر اساس اصول بزرگ شده ام اصولی که خودم بهشان می گویم اصول قیصری ، خیلی خیلی خیلی حرف سنگینی بود. کسی که این حرف را زده احتمالا اصلا نفهمیده چه گفته
شما اسم کامنت ادکلونها را می گذارید انتقاد ولی به نظر من این حرف قضاوت است، مداخله خودسرانه در زندگی خصوصی من است. چیزی که به هبچ کس جز خودم ربطی ندارد.
حتا اگر قضاوت هم بود قضاوت نا عادلانه ای بود حداقل حق من این است که بدانم در مقابل چشم این همه آدم چرا متهم شده ام، از طرف که متهم شده ام و کجا باید بروم از خودم دفاع کنم.
اگر انتقاد هم بود انتقاد بیجایی بود. توچه تان را به این مساله جلب می کنم که هر کسی نمی تواند در مورد زندگی خصوصی هر کسی اظهار نظر کند یا به قول شما انتقاد کند. فکر می کنم انتقاد اصولی دارد اول اینکه انتقاد کننده و انتقاد شونده باید به هم نزدیک باشند. من که فکر نمی کنم در آن انجمن به کسی نزدیک باشم. اعضای انجمن فقط حق دارند داستانهای مرا نقد کنند ( آنها را هم که مدتهاست نیاورده ام به انجمن و غلط کنم بعد از این بیاورم) ، نه زندگی خصوصی مرا که نه دخلی به آنها
دارد نه هیچ اطلاعی از آن دارند.
دوم اینکه معمولا دوستان نزدیک در خلوت از هم انتقاد می کنند نه در جایی که این همه رفت و آمد دارد. من به این نمی گویم انتقاد می گویم ترور شخصیت.
نمی دانم شاید اگر کسی روی دیوار خانه تان جلوی چشم همسایه ها برای شما
یا خواهرتان نوشت از بس عطرهای مختلف ... تا آخر،شما نه تنها پاکش نمی کنید بلکه می روید زیرش می نویسید دست شما درد نکند که از ما انتقاد کردید ولی من این طوری نیستم. ببخشید که پای خواهرتان را کشیدم به ماجرا ( هرچند اصلا نمی دانم خواهر دارید یا نه تقریبا مطمئنم ندارید که اگر داشتید هر گز از من
نمی خواستید در مقابل چنین حرفی انتقاد پذیر باشم) بهر حال من فقط خواستم توجه کنید که شاید آقایان بعضی حرفها برایشان ساده بیاید ولی برای من به عنوان یک زن شنیدن همچین حرفی کاملا غیر قابل هضم بود. چیزی بود در حد شنیدن فحش خواهر مادر.
از اینجا به بعد باز برای همه است: حدیث دیگر نظر کسی که نشناسد ( اسامی عجیب و غریب بدون ثبت یک آدرس) نمایش نمی دهد.