پیش نوشت بی ربط:خوب به نظر من عید فطر غمگین ترین عید دنیا ست و من نمی دونم اصلا چرا اسمش رو گذاشتند عید. بهر حال ما فردا هم با ویژه برنامه مخصوص عید به روز می کنیم و دوباره بر می گردیم به همان روال عادی هفته ای یک بار.

پی نوشت بی ربط:
...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف اخرم را
با بغض می خورم
...
وقتی تو نیستی
نه هستهای ما
چونان که بایدند
نه بایدها...
هر روز بی تو روز مبادا ست!
قیصر امین پور
نقاشی از هلنا شین دشتگل

من به روشن ترین کلمات پروردگار
پناه آورده ام،
نان و آرامش برای ملتم
صبوری، سکوت، گمنامی و هوا... برای خودم
و خوابی خوش
برای همهء عزیزانی که از اینجا رفته اند.
سید علی صالحی: نامه ها
نقاشی اثر مهری دادگر
پیر ما را، هر روز،
این مناجات سحرگاهان بود:
-" ای سبب ساز!
سببی ساز، هم امروز،
روز بادافره بدکاران باشد."
از کتاب " به فردا: نوشتهء محمد زهری
پر منم پرواز تویی![]()
پای منم راه تویی
پرده منم نقش تویی
ساز منم زخمه تویی
بر دل تو ریش منم
بر لب من خنده تویی
بر در تو شرم منم
هست تویی
نیست منم
هیچ منم
نیک نگاه می کنم
میم منی نون منی بی تو نیم
" من نه منم نه من منم"
آدرس اصلی تصویر
پشت همهء ابرهای عالم
نشسته او
که ما
گریه های گاه به گاهش را در باران قدم می زنیم.
آسیه امینی ( هی تو که رفته ای)
پی نوشت 1: دیروز بی حکایت ماند بس که کاتب بد خلق بود.
پی نوشت بی ربط: جعبه زولبیا بامیه در دست کوله پشتی بر پشت دلم می خواست زیر باران تا ته ته دنیا بروم حیف که تو منتظر بودی.
پی نوشت خواندنی : پست جدید حضرت عالیجاه خرپره با نام
پی نوشت پر ترانه: فرهاد:
گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم... من وتو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم،
گفتنی ها کم نیست...

ـ خداوند شبان من است؛ محتاج به هيچ چيز نخواهم بود.١
ـ در مرتعهای سبزمرا می خواباند، بسوی آبهای آرام هدايتم می كند.٢
ـ و جان مرا تازه می سازد. او به خاطر نام پر شكوه خود مرا به راه راست رهبری می كند.٣
ـ حتی اگر از دره تاريك مرگ نيز عبور كنم، نخواهم ترسيد، زيرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و ٤
چوبدستی تو به من قوت قلب می بخشد.
ـ در برابر چشمان دشمنانم سفره ای برای من می گسترانی، از من همچو مهمانی عزيزپذيرايی می كنی و ٥
جامم را لبريز می سازی.
ـ اطمينان دارم كه در طول عمر خود، نيكويی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود ومن تا ابد ٦
در خانه توساكن خواهم شد.
از مزامیر حضرت داوود: مزمور23 آیات 1 تا 6
آدرس اصلی تصویر
پی نوشت بی ربط: شبهایی مثل این که از خستگی می خواهم بمیرم و جانش را ندارم که تا بستر خویش رفته کپه ام را بذارم را خیلی خیلی دوست می دارم

یا نور النور یا منور النور یا خالق النور یا مدبر النور یا مقدر النور یا نور کل نور یا نور قبل کل نور یا نورا بعد کل نور یا نورا فوق کل نور یا نور الیس کمثله نور
و دیگر
همانی که خودت می دانی...

گفت پروردگارا من به تو پناه می برم که مبادا چیزی را که به آن آگاهی ندارم از تو بخواهم؛ و اگر مرا نبخشایی و بر من رحمت نیاوری از زیانکاران خواهم بود.
آیه 47 سوره هود
پی نوشت ۱: دی شب یادم رفت بنویسم شعر از خواجه عبدالله انصاری بود
پی نوشت 2: نقاشی امشب هم اثر آقای رسولی ست

گفتم صنما مگر که جانان منی
اکنون که همی نگه کنم جان منی
ماه درخیال شب جاری
تو در من
...
خداوندگارا
این سرزمین صبور را
از جهالت اهالی نجات ده
پی نوشی بی ربط: وزیر جهاد کشاورزی: ترویج مصرف گوشت گرم توسط مطبوعات باعث گرانی گوشت شد. آفتاب : دوشنبه 17 مهر
پی نوشت با ربط: الحمدالله رب العالمین که ریشه همه گرفتاری های ملت کشف شد.
پی نوشت پر ترانه: فرهاد:
ای کاش...
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
یک روز می توانست با خود ببرد هر کجا که خواست
ای خدا کاری کن یادم نرود امروز از تو خواستم کاری کنی وضعی پیش بیاید حداقل هر روز این شعر را با خودم نخوانم، به یک روز در میان هم راضیم.
" من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم:
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود. "
نه خدایا؟!
" می پرد در چشمم انار: اشک می ریزم.
مادرم می خندد.
رعنا هم."
ببخشید خدایا باز فضولی کردم....
پی نوشت پر ترانه: در خانه همسایه مان زنی مولودی می خواند. نمی فهمم چه می گوید اما طنین صدایش دلنشین است.
لازمه بگم شعرهای توی گیومه از سهراب سپهری است !!!
آدرس اصلی تصویر
ای جهان دیده، بودِ خویش ازتو
هیچ بودی نبود پیش از تو
ای جهان را ز هیچ سازنده
هم نوابخش و هم نوازنده
حال گردان تویی به هر سانی
نیست کس جز تو حال گردانی
هر کسی نقشبند پرده توست
همه هیچند، کرده کردهء توست
ای به تو زنده هرکجا جانی
وز تنور تو هر که را نانی
بر در خویش سرفرازم کن
وز در خلق بی نیازم کن
نان من بی میانجی دگران
تو ده ای رزق بخش جانوران
چون به عهد جوانی از بر تو
بر در کس نرفتم از در تو
چون که بر درگه تو گشتم پیر
زانچه ترسیدنی ست دستم گیر
در که نالم که دستگیر تویی
در پذیرم که در پذیر تویی
نظامی
پی نوشت بی ربط: امروز دوازدهم ماه رمضان بود چرا من انقدر جلو تر از ماهم؟!!!
آدرس اصلی تصویر

چشمهایم که تاریک می شوند
دلم خوش است به تو
که نوری در دلم
پی نوشت پر ترانه: "نمی دونی" با صدای
عبدالعلی وزیری
نمی دونی نمی دونی
وقتی چشمات پر خوابه
به چه رنگه به چه حاله
مثل یک جام شرابه
آدرس اصلی تصویر پشت چشمهای سیاه
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را زمیان
وزنو فلکی دگر چنان ساختمی
کآزاده به کام دل رسیدی آسان
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر روز به دام دیگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم
اما تو چنان چه می نمایی هستی
خیام
پی نوشت بی ربط: از جنگجویانی که نمی جنگند اما شکست می خورند بیزارم. از بوی تلخ و تیز واژه های تو بیزارم و انگار واژه های تو ،همه همین بو می شوند و فرو می روند به شامه ام. رنگ ندارد صدا ندارد حتا خاطراتم از تو، تنها همین بوی تلخ و تیز است که فرو می رود در دلم. ( تعبیر " جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد " از نصرت رحمانی ست)
پی نوشت پر ترانه: ابی: جستجو
ای خدا ای خدا بی آرزو ماندم
آرزوی تازه می خواهم
نمی دانم اسم این تابلو چیه اما اثر آقای عباس معیری ست

پروردگار ما
چو به راه آوردی دل مارا
مگذار که راه به در رود از دل ما
پروردگار ما
ایمان ما
مامن ما
مهربان ما
بهترین بهترین ما
بمان با ما
پروردگار ما
ای سر و سامان ما
ای انیس و مونس ما
به زیر سایه خود پناه ده ما را
پروردگار ما
تویی صبر و قرار ما
تویی استواری گامهای ما
تویی سرور و مستی ما
برون نشو دمی از دل ما
پی نوشت پرترانه: ربنا لاتزغ قلوبنا با صدای استاد شجریان
پی نوشت توضیحانه: من خواستم این تکه ها را بر اساس ربناهای استاد بنویسم یعنی آیه 8 سوره آل عمران، آیه 109 سوره مومنون، آیه 10 سوره کهف و آیه 250 سوره بقره اما نمی دانم چرا اصلا شبیه آن نشد. در ضمن تمام اینها را و ربنای استاد را از وبلاگ آدمک کش رفتم که انگار خودشان از یک جای دیگر کش رفته اند. ما در مازندران یک ضرب المثل داریم که می گوید: دز ر دز زنده خدا ر خنده گیرنه = دزد که به دزد بزنه خدا خنده اش می گیرد.
آدرس اصلی تصویر
ته که ذونی بمو چاره بیاموز
که این تیره شوان واکه کنم روز
گهی واژم که کی بی روز وابی
گهی واژم که هرگز وانبی روز
الهی گر بواجم ور نواجم
ته ذونی حاجتم را مو چه واجم
اگر بنوازیم حاجت روا کن
اگر محروم سازی موچه ساجم
اگر مستان مستیم از ته ایمان
اگر بی پا و دستیم از ته ایمان
اگر هند و اگر گبر ار مسلمون
به هر ملت که هستیم از ته ایمان
از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت
ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی
بابا طاهر
پی نوشت بی ربط: خدایا امروز وقتی سر نماز سوتی دادم و یهو گفتم "نه" صدای خنده ات رو شنیدم خدایا خداییش حال نمی کنی با این بنده خجسته دل ات.
پی نوشت پر ترانه: " era" هر کدوم از آهنگهایش که شد مثلا این یکی
Don't you forget about me, don't you forget about me.
We were soft and young, in a world of innocence.
Don't you forget about me, don't you forget all of our dreams.
Now you've gone away, only emptiness remains.
خدایا
چقدر برای تو نوشتن سخت است چبزی از خودم نوشتن چیزی که شبیه نوشته های دیگری نباشد، انگار پیش از من همهء حرفها را کسی با تو زده است و حالا هرچه می گویم می شود شبیه همان حرفها تکراری، که خسته نمی شوی انگار از شنیدنش، حدیث نامکرر است انگار.
خدایا
قرار دل بی قرار ما 
شاهد شبهای تار ما
رفیق راه بی رفیق ما
صبور به تلخی ما
ببخشاینده ژاژخایی های ما
ای که دوری از ما و با مایی
ای که خود مایی ما را از ما رهایی ده
دستم را بگیر
دستم را بگیر
دستم را بگیر
پی نوشت پر ترانه درهوای امیر: فرامرز اصلانی:
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است، چه زیباست خدایا
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای افتاب حسن! برون آ، دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز: بیش مرنجان مرا، برو!"
آن گفتنت که " بیش مرنجانم." آرزوست
وان دفع گفتنت که " برو! شه به خانه نیست"
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
یعقوب وار وا اسفا همی زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند: " یافت می نشود، جسته ایم ما."
گفت:" آنچه یافت می نشود آنم آرزوست."
پنهان ز دیده ها و همه دیده ها ازاوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
دیوان شمس
آدرس اصلی تصویر
سرد است
و من مانده ام معطل خدا، که امشب معلوم نیست کجا مانده که نیامده حرف بگذارد در دهان ما.
خدایا
بی تو لال می شوم
بی تو زار می شوم
بی تو شب تار می شوم
بی تو یوسف بی خریدار می شوم
خدایا
دلم بر زمین مگذار که گرفتار می شوم
پی نوشت پر ترانه: الهه ناز : بنان
باز ای الهه ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود ز برم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
نهیبا!
چیزی 
برقی، هول و هراسی،
رحم و رحیمی؛
چیزی بگو!
می خواهی خوابم کن
به جای آدمی بردارم
بکوبم به در، به باد، تارم کن؛
شب نه، تاریکم کن
یا به حرف گندم
دوباره گمراهم کن!
آن وقت
به قدر تمام رفتار آدمی
گیاه می شوم
آب می شوم در خیال علف.
در آتشم اما نفرست
در آتش، دهان باد
آوازهای تلخ می خواند.
از کتاب شبانی که دستهای خدا را می شست: مناجات یک: به جای آدمی هیوا مسیح
پی نوشت پر ترانه: گل گلدون من: سیمین غانم
گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب
پی نوشت بی ربط: دیشب دلتنگت خوابیدم خوابت را دیدم خدایا چه کم می شد از کائنات تو اگر دیشب تا آخر دنیا می خوابیدم...
تصویر تابلوی زن سرخ اثر فرنس مارک است.
خدایا شرمنده روی ماهتان این طوری که خیلی بد است
شما همین طور منتظر مانده اید و من لال مانده ام، چه کنم زبانم هنگ کرده انگار در قفا.
انگار نه انگار آن همه بی تابی از آن همین دل بی قرار بود بار پیشین که ماه تمام در آسمان به سر سلامتی شما آمده بود. حالا البته تا ماهِ دوباره، روزهای بسیاری فرصت هست. تازه خدایا خودتان را چه دیده اید، ما که از شما حکایات بسیار شنیده ایم.
شاید... شاید... شاید این نقطه چینها تا کمال ماه کامل شد به کرم شما.
عزت زیاد
بلبل شاه طهماسب که امشب آوازهایش راجایی بین دل و نای گم کرده
پی نوشت پر ترانه: فرامرز اصلانی
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندین آشنایی
نکرد آن همدم دیرین مدارا
مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک پی تواند
که آن تنها به این تنها رساند
خدایا مطربان را انگبین ده
برای ضرب دست آهنین ده
چو دست و پای وقف عشق کردند
تو همشان دست و پای راستین ده
چو پر کردند گوش ما ز پیغام
تو شان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتر وار نالانند در عشق
تو شان از لطف خود برج حصین ده
ز مدح و آفرینت هوشها را
چو خوش کردند، همشان آفرین ده
جگرها را ز نغمه آب دادند
ز کوثرشان تو هم ماء معین ده
خمُش کردم، کریما، حاجتت نیست
که گویندت: " چنان بخش و چنین ده."
دیوان شمس
پی نوشت: خدایا به نظرت این بده که من دلم می خواهد به جای نما ز خواندن دراز بکشم و سرم را بگذارم روی سجاده و با تو حرف از دل بزنم ، یا اینکه ترجیح می دهم به جای قران دیوان شمس را ختم کنم؟!
پی نوشت پر ترانه: جدا گاهی فکر می کنم اگر این ترانه ها نبودند و این مطربان جان، زندگی چه دشوار
می گذشت . " چه شود گر فکنی" با صدای خانم روح انگیز
چه شود گر فکنی بر من مسکین نگهی
تو مهی برآسمانی و منم خار رهی
نخواهم از دام تو رفت بی خطر
دمی بر این بستهء دام کن نظر

اذان می گویند، تو نشسته ای، نیایش بعد از اذان تمام می شود، تو نشسته ای، صدایت می زنند،
تو نشسته ای، فکر می کنی چلچراغ که غرق نور است پس این همه تاریکی که تنیده بر دست و پای تو از کجاست؟!
خنده ات می گیرد تو هم مانده ای در تاریکی...
خداوندگار روشنایی!
کاری کن برق دل من زودتر بیاید
پی نوشت پر ترانه: فرح:
به امیدش با نوای دل نغمه ها خواندم او نیامد/
امیدم! دل من! کجایی؟ سحر شد، چرا پس نیایی...
خداوندگار ما
ستودنی تویی
که پادشاه عالمی
که مهربانی
که خدای روز رستخیزی
اگر پرستم تو را پرستم
و گر بخواهم زتو بخواهم
سر به راهم آور
به راه آنان که تو راهشان گشته ای
نه راه بیراهان
نه راه گمراهان
بر اساس سوره حمد
پی نوشت پر ترانه: سرگشته با صدای حسین قوامی
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

شیخ ما روزی به درختی که بر دروازه مشهد مقدس است نگریست، برگ زرد گشته دید و گفت:
ترا روی زرد و مرا روی زرد
تو از مهر ماه و من از مهر ماه !
" اسرار التوحید " ابو سعید ابوالخیر
پی نوشت یکم:
خدایا سلام!
همیشه تویی که می آیی به قلب من این بار منم که آمده ام به بزم تو،
آمده ام به سماع، به خوشایند تو،
تا چه در نظر افتد...
پی نوشت پر ترانه: شجریان که می خواند:
ای مه من ای بت چین ای صنم
لاله رخ و زهره جبین ای صنم
تا به تو دادم دل و دین ای صنم
بر همه کس گشته یقین ای صنم
من زتو دوری نتوان، نه دیگر
وز تو صبوری نتوان، نه دیگر
ای خدا ، ای خدا، ای خدا
ای خدا ای مهربان
ای خدا ای بخشاینده
ای خدا ای پاکترین
ای خدا ای سلام
ای خدا ای آرام جان
ای خدا ای عزیز
به یمن برگ سبزی که به درگاهت آوردیم
کاش از ما دلشاد باشی
کاش از ما درگذشته باشی
کاش روزیمان زیر سنگ ننهاده باشی
که ما بندگان توییم
و نیاز تنها به درگاه تو آوریم
ای بی نیاز کارساز بنده نواز
ما را شایستهء عشق ساز
و عاشقی از ما دریغ مساز
لحظه ها با شتاب در گذرند
حسرت به دل دیروز باقی مان مگذار
بر آنچه به چشم ناید بینا
و آنچه به حرف در نیاید شنوایمان ساز
دلهایمان را به هم مهربان ساز
آن سان که تو بر ما مهربانی
ای مهربانترین
از دل ما برون مرو
ای خدا، ای خدا، ای خدا
سی ام رمضان مبارک
پی نوشت: این هم از روز سی ام.چقدر زود گذشت چقدر عزیز است این ماه و چقدر کوتاه . خدایا اگر خوب نوشتم تو گفتی من نوشتم وگر بد نوشتم از خودم نوشتم. خدایا گاهی فکر می کنم وقتی از تو حرف می زنم دوستت دارم چقدر کوچک است. دوستت دارم و باز هم متشکرم ای مهربانترین میزبان.
پی نوشت2: نمی دانم چرا امشب همه اش نبوشکا در دلم می آید خدایا هر آنچه دلش می خواهد خیر باشد و برآورده شود به خیر
آمین یا رب العالمین
پی نوشت 3: از این به بعد حدیث نامکرر به همان روال سابق بر می گردد و هفته ای یک بار به روز می گردد ( سعی می کنم پنج شنبه ها به روز کنم ) . متشکرم که در این روزها همراهی ام کردید . هر چه خواننده بیشتر داشتم حس بهتری پیدا می کردم برای ادامه دادن، متشکرم که تحملم کردید واقعا متشکرم...
خداوندا دلی دریا به من ده
در او عشقی نهنگ آسا به من ده
حریفان را بس آمد قطره ای چند
بگردان جام و آن دریا به من ده
نگارا نقش دیگر باید آراست
یکی آن کلک نقش آرا به من ده
ز مجنونان دشت آشنایی
منم امروز، آن لیلا به من ده
به چشم آهوان دشت غربت
که سوز سینهء نی ها به من ده
تن آسایان بلایش برنتابند
بلی من گفتم، آن بالا به من ده
چو با دریادلان افتی، قدح چیست
به جام آسمان دریا به من ده
گدایان همت شاهانه دارند
تو آن بی زیور زیبا به من ده
غم دنیا چه سنجد با دل من
از آن غمهای بی دنیا به من ده
چه دل تنگ اند این آیینه رویان
دلی در سینه بی سیما به من ده
به جان سایه و دیدار خورشید
که صبری در شب یلدا به من ده
هوشنگ ابتهاج
بیست و نهم رمضان مبارک
خدا جونم می دونم تو درست می گی من نمی دونم چی می خوام اما تقریبا مطمئنم این چیزی نیست که می خوام. حس الانم مثل عشقه، نمی دونی چیه اما می دونی چی نیست. خوب، خوب آره این جمله مال من نیست مال نیومارکه اما چه فرقی می کنه... می دونی یه چیزی به دلم افتاده که خیلی خنده داره اما بدجوری ذهنم رو مشغول کرده اگه درست نیست چرا انقدر تو ذهنم تکرار می شه؟ چرا از یادم نمیره؟ یعنی باید باور کنم که تموم شد و رفت؟ نمی تون فراموش کنم اینو مطمئنم...
خدای خوبم من نمی دونم چی می خوام اما تو که میدونی پس تبارک الله من همونو می خوام لطف کن بده بیاد. مرسی
گر بد و نیکیم تو از ما نگیر
ما همه چنگیم و دل ما چو تار
گاه یکی نغمهء تر می نواز
گاه ز تر بگذر و رو خشک آر
گر ننوازی دل این چنگ را
بس بود اینش که نهی بر کنار
دیوان شمس
بیست و هشتم رمضان مبارک
الهی
دلی ده که در کار تو جان بازیم
جانی ده که کار ان جهان سازیم.
تقویی ده که دنیا را بسپریم
روحی ده که از دین بر خوریم.
یقینی ده که در آز بر باز نشود.
قناعتی تا صعوهء حرص ما باز نشود.
دانایی ده که از راه نیافتیم
بینایی ده تا در چاه نیافتیم.
دست گیر که دست آمیز نداریم.
نگاه دار تا پریشان نشویم
براه دار تا پشیمان نشویم.
برافروز تا در تاریکی نیافتیم
آمین یا رب العالمین
از مناجات نامه خواجه عبدا... انصاری
بیست و هفتم رمضان مبارک
ـ خداوند شبان من است؛ محتاج به هيچ چيز نخواهم بود.١
ـ در مرتعهای سبزمرا می خواباند، بسوی آبهای آرام هدايتم می كند.٢
ـ و جان مرا تازه می سازد. او به خاطر نام پر شكوه خود مرا به راه راست رهبری می كند.٣
ـ حتی اگر از دره تاريك مرگ نيز عبور كنم، نخواهم ترسيد، زيرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و ٤
چوبدستی تو به من قوت قلب می بخشد.
ـ در برابر چشمان دشمنانم سفره ای برای من می گسترانی، از من همچو مهمانی عزيزپذيرايی می كنی و ٥
جامم را لبريز می سازی.
ـ اطمينان دارم كه در طول عمر خود، نيكويی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود ومن تا ابد ٦
در خانه توساكن خواهم شد.
از مزامیر حضرت داوود: مزمور23 آیات 1 تا 6
بیست و ششم رمضان مبارک
ای آفتاب دلیل آفتاب
ای کلید همه درهای بسته
ای خوانندهء نا نوشته
ای نیوشا به ناگفته
ای خدای من
سپرده ام خود را به دست تو
که گر در این گردنه های پیچ وا پیچ
دست تو مرا نگیرد به مهر
از دست رفته ام
بر باد رفته ام
بیست و پنجم رمضان مبارک
ای پروردگار عالمیان!
ای خدا!
ای امید من!
تمام اعتماد و امیدم تویی
توکل و آرام جانم تویی
به رحمت بی پایانت دل بسته ام
و به جود و بخششت از تو حاجت می طلبم
و به امید مهر بی پایانت دست دعا به سویت می گشایم
به وقت تنگدستی مرا از کرمت محروم مساز
و به واسطهء ناسپاسی از درگاهت مران
و به واسطهء ناشکیبایی از لطفت محرومم مکن
آمین یا رب العالمین
بر اساس فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی
بیست و چهارم رمضان مبارک
خدایا متشکرم که هنوززنده ام و زندگی ام پر است از بهانه های کوچک خوشبختی، مثل گلدانهای شمعدانی که به گل نشستنشان برایم کم از معجزه نیست، به خاطر شادمانی که لبریز می شوم از آن وقتی صبح با صدای بال کبوترها بیدار می شوم، به خاطر اتاق کوچکم، پناهگاهم، که تمام سهم من از دنیا ست. متشکرم به خاطر اینکه هنوز می توانم از ته دل بخندم بی هیچ دلیلی، درست همان طور که می توانم گریه کنم بی هیچ دلیلی، به خاطر اینکه با این همه دلیل برای کافر شدن من هنوز به تو مومنم. از تو متشکرم که شنبه این همه بی قراری به دلم انداختی و وادارم کردی برگردم خانه، متشکرم که کمکم کردی این بغض مزمن مانده در گلو را تبدیل به اشک کنم و متشکرم که دیشب پس از مدتها تو را در دلم احساس کردم همان احساس خوب و ناب که هر چه پیش بیاید خدا با من است خدا با ماست... خدایا... خدایا
به تو پناه می آورم نه کسی جز تو
و از درگاه تو طلب می کنم
گره از کار فرو بستهء ما بگشایی
نه از هیچ درگاه دگری
خدایا... خدایا
می دانم هیچ اتفاقی رخ نمی دهد
قبل از موعدی که تو مقرر کرده ای
به من شکیبایی عنایت فرما
خدایا...
بیست و سوم رمضان مبارک
ای توبه ام شکسته، از تو کجا گریزم؟
ای در دلم نشسته، از تو کجا گریزم؟
ای نور هر دو دیده، بی تو چگونه بینم؟
وی گردنم ببسته، از تو کجا گریزم؟
ای شش جهت ز نورت چون آینه ست شش رو
وی روی تو خجسته، از تو کجا گریزم؟
دل بود از تو جسته جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته، از تو کجا گریزم؟
گر بندم این بصر را، ور بگسلم نظر را
از دل نه ای گسسته، از تو کجا گریزم؟
دیوان شمس
بیست و دوم رمضان مبارک
ای لیل و نهارم
و ای ماه شب تارم
ای به روز تنگ گنجم
و ای مونس دل تنگم
ای رفیق در غم و غربتم
و ای شفیق بر شور و شوکتم
امشب از تو
تو را طلب کردم
و خواستم آنچه تو خود ناگفته می دانی
حتا پیشتر از آنکه بخواهم
اینک به انتظار شنیدن آمین تو
بیدار نشسته ام
بیست و یکم رمضان مبارک
پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را ببخش . و ما را از آتش عذاب دور نگاه دار15
بار خدایا تویی که فرمانفرمایی هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی فرمانروایی باز ستانی هر که را خواهی عزت بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایی25
پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردی دلهایمان را منحرف مگردان و از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری7
سورهء آل عمران ترجمه محمد مهدی فولادوند
بیستم رمضان مبارک
خدایا!
چنان گنگ و گم، درهم و برهمم
چنان جمع گشته ام در خودم
که گاهی از خیالم می گذرد
دور نیست اگر در دانهء گندمی جا شوم.
در این میان،
تنها یاد تو
- یاد فرّار تو-
قرار بی قراری های من است
تنها یاد تو
" ای آنکه بر یادی از هر چه دارم به یاد"
نوزدهم رمضان مبارک
الهی!
آمدم با دو دست تهی
بسوختم بر امید روزبهی
چه بود اگر از فضل خود بر این خسته دلم مرهم نهی؟
( ج 6 ص 462 تفسرالمومنون)
از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری
هجدهم رمضان مبارک
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خداوندگارا!
ای معنای بلند پرواز به قاموس جان!
آمیخته با درون ما!
تنها رای تو اورنگ ارادهء است
و شوق تو، آهنگ آرزو.
به نیروی شگرف تو شبمان،
که از آن تو باشد،
به روشنای روزی می پیوندد،
که هم از آن تو باشد.
به خواهش هیچ، با تو دست نیاز برنکنیم،
که بنیاد هر نیاز نیک می دانی،
هم از آن پیشتر که در دل زاده شود.
نیاز ما تویی و میزان رای توست
تا از بیکران ملکوتی خویش ما را نصیب، چه فرمایی.
از کتاب "پیامبر" نوشته جبران خلیل جبران ترجمه دکتر مهدی مقصودی
شانزدهم رمضان مبارک
بارالها
ای مهربانتر از مهر
ای تواناتر از توانایی
ای بزرگتر از بزرگ
ای عظیم تر از عظیم
ای جاودانتر از جاودانگی
ای داناتر از دانایی
ای خدا
برما ببخشای
آنچه معصومیتمان بر باد داده
بر ما ببخشای
آنچه ما را سرافکنده ساخته
بر ما ببخشای
آنچه نعمت از کفمان بیرون کرده
بر ما ببخشای
آنچه سبب شده استجابت نکنی ما را
بر ما ببخشای
آنچه قهر تو را در پی داشته
بر ما ببخشای
آنچه نور امید را در دلمان خاموش کرده
بر ما ببخشای
الهی بر ما ببخشای
پانزدهم رمضان مبارک
به یاد درگذشتگان حادثهء اهواز که گناهشان بی گناهی بود ( این دومین باری ست که پستی به آنان تقدیم می کنم به این امید که این دوهرگز سه نشود... )
پیر ما را، هر روز،
این مناجات سحرگاهان بود:
-" ای سبب ساز!
سببی ساز، هم امروز،
روز بادافره بدکاران باشد."
از کتاب " به فردا: نوشتهء محمد زهری
چهاردهم رمضان مبارک
خدای عزیز،
بعضی وقتها بهت فکر می کنم حتی وقتی که دعا نمی کنم.
الیوت
خدای عزیز،
فکر نمی کنم هیچکس می تونست بهتر از تو خدایی کنه.فقط خواستم اینو بدونی اما این حرف رو برای این نمی زنم که تو خدا هستی.
چارلز
خدای عزیز،
از زمانی که راجع به تو شنیدم دیگه احساس تنهایی نمی کنم
نورا
خدای عزیز،
دلم می خواست چیزی مثل گناه وجود نداشت. دلم می خواست چیزی مثل جنگ وجود نداشت.
تیم
از کتاب" نامه های بچه ها به خدا" گرد آورندگان: استوارت هامپل و اریک مارشال
ترجمه دل آرا قهرمان
سیزدهم رمضان مبارک
خدایا
در دلم
شب است و
روز دور
شاید خورشید راهش را گم کرده
شاید ماه با ما قهر کرده
هرچه هست
امروز به سوسوی بی سوی کرم شب تابی
حتا،
راضیم
مگذار نور از خاطرم برود.
دوازدهم رمضان مبارک
خدایا!
بدنم را با نیروی خود قوت بخش!
زندگی ام را از حضورت جان بخش!
روحم را از عشقت لبریز کن!
ما خود را به تو می سپاریم.
بادا که آگاهی الهی در درونمان شعله ور شود.
خدایا!
همیشه و پیوسته با ما باش!
از کتاب گرد معبد عشق نوشته پاراماهانزا یوگوندا
یازدهم رمضان مبارک
از توست که خانه های سترگ خواهیم ساخت،
از توست که زنان
بارور از رهایی و شادمانی اند.
گردونه ای برازنده از بالش
بستری بهره مند از هنر، از عشق، از زندگی.
پس ترانه های شب را
وانهاده یم
تا ترا و مردمانم را
سجده کنم،
که خشنودی عشق از خشنودی توست.
ترا به نامی تازه در نمازی تازه خواهم ستود.
ترا که تمام عشقی و عاشقی و معشوقی!
ای تمام تو!
ای تو تمام!
از کتاب "زمزمه های ازلی" سید علی صالحی
بار الهی
سوگند به بزرگی ات
که می شنوم صدایت را
آنگاه که با من،
با بنده ات سخن می گویی
چونان کز میان آتش در طور سینا
یا از میان درخت در طورایمن
یا از میان دل شکافتهءرود در مصر
یا چرا آنقدر دور
از همین جا، از دلم.
تو ناخدای منی،
وقتی بی کشتی از نیل می گذرم،
بی آنکه تر شوم.
هشتم رمضان مبارک