تبليغاتX
حدیث نامکرر

 

                                                        

 

 

 

 

دخیل بسته ام انگشتانم را به ضریح آسمان

و منتظر نشسته ام

...

 

 

 

 

نقاشی از لاله میزانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:39  توسط آزاده  

 

 

من به روشن ترین کلمات پروردگار

پناه آورده ام،

نان و آرامش برای ملتم

صبوری، سکوت، گمنامی و هوا... برای خودم

و خوابی خوش

برای همهء عزیزانی که از اینجا رفته اند.

 

سید علی صالحی: نامه ها

 

 

نقاشی اثر مهری دادگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:59  توسط آزاده  

                                             

 

 

 

تنم بوی خاک می دهد

بوی تربت

باران که می شوی

و

می نشینی بر دلم.

 

 

 

تابلو اثر مریم خزاعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 0:45  توسط آزاده  

 

پیر ما را، هر روز،

این مناجات سحرگاهان بود:

-" ای سبب ساز!

سببی ساز، هم امروز،

روز بادافره بدکاران باشد."

 

                              از کتاب " به فردا: نوشتهء محمد زهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 21:58  توسط آزاده  

 

پر منم پرواز تویی

پای منم راه تویی

پرده منم نقش تویی

ساز منم زخمه تویی

بر دل تو ریش منم

بر لب من خنده تویی

بر در تو شرم منم

هست تویی

نیست منم

هیچ منم

 

 

نیک نگاه می کنم

میم منی نون منی بی تو نیم

" من نه منم نه من منم"

 

آدرس اصلی تصویر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 23:16  توسط آزاده  

 

پشت همهء ابرهای عالم

نشسته او

که ما

گریه های گاه به گاهش را در باران قدم می زنیم.

 

آسیه امینی ( هی تو که رفته ای)

 

پی نوشت 1: دیروز بی حکایت ماند بس که کاتب بد خلق بود.

پی نوشت بی ربط:  جعبه زولبیا بامیه در دست کوله پشتی بر پشت دلم می خواست زیر باران تا ته ته دنیا بروم حیف که تو منتظر بودی.

پی نوشت خواندنی : پست جدید حضرت عالیجاه خرپره با نام

 مناظره ی کنیز با حکیم و نظام

پی نوشت پر ترانه: فرهاد: 

گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم... من وتو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم،

 گفتنی ها کم نیست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 23:52  توسط آزاده  

 

 

ـ خداوند شبان من است؛ محتاج به هيچ چيز نخواهم بود.١

ـ در مرتعهای سبزمرا می خواباند، بسوی آبهای آرام هدايتم می كند.٢

ـ و جان مرا تازه می سازد. او به خاطر نام پر شكوه خود مرا به راه راست رهبری می كند.٣

ـ حتی اگر از دره تاريك مرگ نيز عبور كنم، نخواهم ترسيد، زيرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و ٤

چوبدستی تو به من قوت قلب می بخشد.

ـ در برابر چشمان دشمنانم سفره ای برای من می گسترانی، از من همچو مهمانی عزيزپذيرايی می كنی و ٥

جامم را لبريز می سازی.

ـ اطمينان دارم كه در طول عمر خود، نيكويی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود ومن تا ابد ٦

در خانه توساكن خواهم شد.

                                      از مزامیر حضرت داوود: مزمور23 آیات 1 تا 6

 

آدرس اصلی تصویر

 

پی نوشت بی ربط: شبهایی مثل این که از خستگی می خواهم بمیرم و جانش را ندارم که تا بستر خویش رفته کپه ام را بذارم را خیلی خیلی دوست  می دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:8  توسط آزاده  

 

 

 

یا نور النور یا منور النور یا خالق النور یا مدبر النور یا مقدر النور یا نور کل نور یا نور قبل کل نور یا نورا بعد کل نور یا نورا فوق کل نور یا نور الیس کمثله نور

 

و دیگر

همانی که خودت می دانی...

 

 

تابلو باز هم اثر آقای رسولی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 0:40  توسط آزاده  

 

گفت پروردگارا من به تو پناه می برم که مبادا چیزی را که به آن آگاهی ندارم از تو بخواهم؛ و اگر مرا نبخشایی و بر من رحمت نیاوری از زیانکاران خواهم بود.

آیه 47 سوره هود

 

پی نوشت ۱: دی شب یادم رفت بنویسم شعر از خواجه عبدالله انصاری بود

پی نوشت 2: نقاشی امشب هم اثر آقای رسولی ست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:6  توسط آزاده  

 

گفتم صنما مگر که جانان منی

اکنون که همی نگه کنم جان منی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:13  توسط آزاده  

ماه درخیال شب جاری

تو در من

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 23:3  توسط آزاده  

 

خداوندگارا

این سرزمین صبور را

از جهالت اهالی نجات ده

 

 

پی نوشی بی ربط: وزیر جهاد کشاورزی: ترویج مصرف گوشت گرم توسط مطبوعات باعث گرانی گوشت شد.  آفتاب : دوشنبه 17 مهر

پی نوشت با ربط: الحمدالله رب العالمین که ریشه همه گرفتاری های ملت کشف شد.

 

پی نوشت پر ترانه: فرهاد:

ای کاش...

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

یک روز می توانست با خود ببرد هر کجا که خواست

 

 

ای خدا کاری کن یادم نرود امروز از تو خواستم کاری کنی وضعی پیش بیاید حداقل هر روز این شعر را با خودم نخوانم، به یک روز در میان هم راضیم.

 

تابلوی  آفتاب و رهایی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 20:27  توسط آزاده  

 

" من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم:

خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود. "

 

نه خدایا؟!

 

" می پرد در چشمم انار: اشک می ریزم.

مادرم می خندد.

رعنا هم."

 

ببخشید خدایا باز فضولی کردم....

 

پی نوشت پر ترانه: در خانه همسایه مان زنی مولودی می خواند. نمی فهمم چه می گوید اما طنین صدایش دلنشین است.

 

لازمه بگم شعرهای توی گیومه از سهراب سپهری است !!!

 

آدرس اصلی تصویر

 

 

 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 21:12  توسط آزاده  

 

امروز نیلیای کوچولو که از بس گرد و تپل است من صدایش

می کنم نقلیا با مادربزرگش آمدند خانه ما. من و نقلیا کلی بازی کردیم، آب بازی، کفتر بازی.

وسط بازی یهو مادربزرگش به

 من گفت وقتی کوچک بودم از لپهایم خون می چکید. نمی دانم چطور نگاهش کردم که گفت به خدا، عکسات هست. من باز هم خندیدم به خودم گفتم حالا از سر انگشتم خون می چکد خیلی توفیر ندارد.

 

خدایا  همه این دختر پسرهای کوچولویی که هنوز از لپهاشون خون می چکه و صدای خنده شون صدای بال فرشته ها رو یاد آدم میاره  در پناه خودت نگه دار که زندگی  به اونا زنده ست.

این دختر کوچک امروز مثل معجزه بر من نازل شد. متشکرم  خدای خوبم.

 

روز جهانی کودک بهانه خوبی ست که کمی به وضعیت کودکان در کل جهان فکر کنیم. این بچه ها دیروز ما هستند و بیراه نیست اگر بگویم تمام فردای ما هستند، از طرف خودم حرف می ژنم تمام فردای من هستند...

 

 

پی نوشت پر ترانه: عارف

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره

 که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره

 

پی نوشت۱: عنوان نام کتابی ست از محمد قاسم زاده ( هیوا مسیح )

 پی نوشت ۲: بچه ها می پرسند چرا کامنتدونی را بستم: عین جوابی که به زهرا خانوم دادم برایتان

 می نویسم:  کامنتدونی را به اجبار زمانه بستم شرمنده. حالا بايد يک فکری برايش بکنم يا بی خيال اجبار زمانه شوم يا بی خيال وبلاگم ... کمی صبر کنید هنوز نتوانسته ام تصمیم بگیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 18:22  توسط آزاده  

 

ای جهان دیده، بودِ خویش ازتو

هیچ بودی نبود پیش از تو

ای جهان را ز هیچ سازنده

هم نوابخش و هم نوازنده

حال گردان تویی به هر سانی

نیست کس جز تو حال گردانی

هر کسی نقشبند پرده توست

همه هیچند، کرده کردهء توست

ای به تو زنده هرکجا جانی

وز تنور تو هر که را نانی

بر در خویش سرفرازم کن

وز در خلق بی نیازم کن

نان من بی میانجی دگران

تو ده ای رزق بخش جانوران

چون به عهد جوانی از بر تو

بر در کس نرفتم از در تو

چون که بر درگه تو گشتم پیر

زانچه ترسیدنی ست دستم گیر

در که نالم که دستگیر تویی

در پذیرم که در پذیر تویی

 

نظامی

 

 

 

 

پی نوشت بی ربط: امروز دوازدهم ماه رمضان بود چرا من انقدر جلو تر از ماهم؟!!!

آدرس اصلی تصویر

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 22:5  توسط آزاده  

 

                                                           

 

 

 

چشمهایم که تاریک می شوند

دلم خوش است به تو

که نوری در دلم

 

پی نوشت پر ترانه: "نمی دونی" با صدای  

عبدالعلی وزیری

نمی دونی نمی دونی

وقتی چشمات  پر خوابه

به چه رنگه به چه حاله

مثل یک جام شرابه

 

 

 

 

آدرس اصلی تصویر پشت چشمهای سیاه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 0:39  توسط آزاده  

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

 

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را زمیان

وزنو فلکی دگر چنان ساختمی

کآزاده به کام دل رسیدی آسان

 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر روز به دام دیگری پا بستی

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم

اما تو چنان چه می نمایی هستی

 

خیام

 

 

پی نوشت بی ربط:  از جنگجویانی که نمی جنگند اما شکست می خورند بیزارم. از بوی تلخ و تیز واژه های تو بیزارم و انگار واژه های تو ،همه همین بو می شوند و فرو می روند به شامه ام. رنگ ندارد صدا ندارد حتا خاطراتم از تو، تنها همین بوی تلخ و تیز است که فرو می رود در دلم. ( تعبیر " جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد " از نصرت رحمانی ست)

 

پی نوشت پر ترانه: ابی: جستجو

 ای خدا ای خدا بی آرزو ماندم

 آرزوی تازه می خواهم

 

نمی دانم اسم این تابلو چیه اما اثر آقای عباس معیری ست

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 21:15  توسط آزاده  

 

 

پروردگار ما

چو به راه آوردی دل مارا

مگذار که راه به در رود از دل ما

 

پروردگار ما

ایمان ما

مامن ما

مهربان ما

بهترین بهترین ما

بمان با ما

 

پروردگار ما

ای سر و سامان ما

ای انیس و مونس ما

به زیر سایه خود پناه ده ما را

 

پروردگار ما

تویی صبر و قرار ما

تویی استواری گامهای ما

تویی سرور و مستی ما

برون نشو دمی از دل ما

 

پی نوشت پرترانه: ربنا لاتزغ قلوبنا با صدای استاد شجریان

 

پی نوشت توضیحانه: من خواستم این تکه ها را بر اساس ربناهای استاد بنویسم یعنی آیه 8 سوره آل عمران، آیه 109 سوره مومنون، آیه 10 سوره کهف و آیه 250 سوره بقره اما نمی دانم چرا اصلا شبیه آن نشد. در ضمن تمام اینها را و ربنای استاد را از وبلاگ آدمک کش رفتم که انگار خودشان از یک جای دیگر کش رفته اند. ما  در مازندران یک ضرب المثل داریم که می گوید: دز ر دز زنده خدا ر خنده گیرنه = دزد که به دزد بزنه خدا خنده اش می گیرد.  

 

آدرس اصلی تصویر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 21:15  توسط آزاده  

 

ته که ذونی بمو چاره بیاموز

که این تیره شوان واکه کنم روز

گهی واژم که کی بی روز وابی

گهی واژم که هرگز وانبی روز

 

الهی گر بواجم ور نواجم

ته ذونی حاجتم را مو چه واجم

اگر بنوازیم حاجت روا کن

اگر محروم سازی موچه ساجم

 

اگر مستان مستیم از ته ایمان

اگر بی پا و دستیم از ته ایمان

اگر هند و اگر گبر ار مسلمون

به هر ملت که هستیم از ته ایمان

 

از آن روزی که ما را آفریدی

به غیر از  معصیت چیزی ندیدی

خداوندا به حق هشت و چارت

ز مو بگذر شتر دیدی ندیدی

 

بابا طاهر

 

پی نوشت بی ربط: خدایا امروز وقتی سر نماز سوتی دادم و یهو گفتم "نه" صدای خنده ات رو شنیدم خدایا خداییش حال نمی کنی با این بنده خجسته دل ات.

 

آدرس اصلی تابلو خلقت

 

 

 

پی نوشت پر ترانه:  " era" هر کدوم از آهنگهایش که شد مثلا این یکی

 

Don't you forget about me, don't you forget about me.
We were soft and young, in a world of innocence.
Don't you forget about me, don't you forget all of our dreams.
Now you've gone away, only emptiness remains.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 21:1  توسط آزاده  

خدایا

چقدر برای تو نوشتن سخت است چبزی از خودم نوشتن چیزی که شبیه نوشته های دیگری نباشد، انگار پیش از من همهء حرفها را کسی با تو زده است و حالا هرچه می گویم می شود شبیه همان حرفها تکراری، که خسته نمی شوی انگار از شنیدنش، حدیث نامکرر است انگار.

 

خدایا

قرار دل بی قرار ما

شاهد شبهای تار ما

رفیق راه بی رفیق ما

صبور به تلخی ما

ببخشاینده ژاژخایی های ما

ای که دوری از ما و با مایی

ای که خود مایی ما را از ما رهایی ده

 

دستم را  بگیر

دستم را  بگیر

دستم را  بگیر

 

پی نوشت پر ترانه درهوای امیر: فرامرز اصلانی:

زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا

چه نغز است و چه خوب است، چه زیباست خدایا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 0:31  توسط آزاده  

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای افتاب حسن! برون آ، دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز: بیش مرنجان مرا، برو!"

آن گفتنت که " بیش مرنجانم." آرزوست

وان دفع گفتنت که " برو! شه به خانه نیست"

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفا همی زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول

آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز  رشک عام

مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند: " یافت می نشود، جسته ایم ما."

گفت:" آنچه یافت می نشود آنم آرزوست."

پنهان ز دیده ها و همه دیده ها ازاوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

دیوان شمس

 

آدرس  اصلی تصویر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 20:22  توسط آزاده  

سرد است

 و من مانده ام معطل خدا، که امشب معلوم نیست کجا مانده که نیامده حرف بگذارد در دهان ما.

 

خدایا

بی تو لال می شوم

 بی تو زار می شوم

بی تو شب تار می شوم

 بی تو یوسف بی خریدار می شوم

 

خدایا

دلم  بر زمین مگذار که گرفتار می شوم

 

پی نوشت پر ترانه: الهه ناز : بنان

 

باز ای الهه ناز با دل من بساز

کین غم جانگداز برود ز برم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود

بیا تا ز سر گنهت گذرم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 0:50  توسط آزاده   | 

 

نهیبا!

   چیزی                                            

   برقی، هول و هراسی،

   رحم و رحیمی؛

   چیزی بگو!

   می خواهی خوابم کن

   به جای آدمی بردارم

   بکوبم به در، به باد، تارم کن؛

  شب نه، تاریکم کن

   یا به حرف گندم

                      دوباره گمراهم کن!

   آن وقت

   به قدر تمام رفتار آدمی

   گیاه می شوم

   آب می شوم در خیال علف.

 

   در آتشم اما نفرست

   در آتش، دهان باد

                      آوازهای تلخ می خواند.

 

از کتاب شبانی که دستهای خدا را می شست: مناجات یک: به جای آدمی      هیوا مسیح

 

پی نوشت پر ترانه: گل گلدون من: سیمین غانم

 

گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

 

پی نوشت بی ربط: دیشب دلتنگت خوابیدم خوابت را دیدم خدایا چه کم می شد از کائنات تو  اگر دیشب تا آخر دنیا می خوابیدم...

 

تصویر تابلوی زن سرخ اثر فرنس مارک است.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 0:0  توسط آزاده   | 

 

خدایا شرمنده روی ماهتان این طوری که خیلی بد است

  شما همین طور منتظر مانده اید و من لال مانده ام، چه کنم  زبانم هنگ کرده انگار در قفا.

 انگار نه انگار آن همه بی تابی از آن همین دل بی قرار بود بار پیشین که ماه تمام در آسمان به سر سلامتی شما آمده بود.  حالا البته تا ماهِ دوباره، روزهای بسیاری فرصت هست. تازه خدایا خودتان را چه دیده اید، ما که از شما حکایات بسیار شنیده ایم.

 شاید... شاید... شاید این نقطه چینها تا کمال ماه  کامل شد به کرم شما.

عزت زیاد

بلبل شاه طهماسب که امشب آوازهایش راجایی بین دل و نای گم کرده

 

پی نوشت پر ترانه: فرامرز اصلانی

 الا ای آهوی وحشی کجایی

 مرا با توست چندین آشنایی

نکرد آن همدم دیرین مدارا

 مسلمانان مسلمانان خدا را

مگر خضر مبارک پی تواند

که آن تنها به این تنها رساند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 0:43  توسط آزاده   | 

 

 

خدایا مطربان را انگبین ده

برای ضرب دست آهنین ده

چو دست و پای وقف عشق کردند

تو همشان دست و پای راستین ده

چو پر کردند گوش ما ز پیغام

تو شان صد چشم بخت شاه بین ده

کبوتر وار نالانند در عشق

تو شان از لطف خود برج حصین ده

ز مدح و آفرینت هوشها را

چو خوش کردند، همشان آفرین ده

جگرها را ز نغمه آب دادند

ز کوثرشان تو هم ماء معین ده

خمُش کردم، کریما، حاجتت نیست

که گویندت: " چنان بخش و چنین ده."

دیوان شمس

 

پی نوشت: خدایا به نظرت این بده که من دلم می خواهد به جای نما ز خواندن دراز بکشم و سرم را بگذارم روی سجاده و با تو حرف از دل بزنم ، یا اینکه ترجیح می دهم به جای قران دیوان شمس را ختم کنم؟!

 

پی نوشت پر ترانه: جدا گاهی فکر می کنم اگر این ترانه ها نبودند و این مطربان جان، زندگی چه دشوار

 می گذشت .  " چه شود گر فکنی" با صدای خانم روح انگیز

چه شود گر فکنی بر من مسکین نگهی

تو مهی برآسمانی و منم خار رهی

نخواهم از دام تو رفت بی خطر

دمی بر این بستهء دام کن نظر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 22:8  توسط آزاده   | 

 

 

اذان می گویند، تو نشسته ای، نیایش بعد از اذان تمام می شود، تو نشسته ای، صدایت می زنند،

تو نشسته ای، فکر می کنی چلچراغ که غرق نور است پس این همه تاریکی که تنیده بر دست و پای تو  از کجاست؟!

خنده ات می گیرد تو هم مانده ای در تاریکی...

 

خداوندگار روشنایی!

کاری کن برق دل من زودتر  بیاید

 

پی نوشت پر ترانه: فرح:

 به امیدش با نوای دل نغمه ها خواندم او نیامد/

 امیدم! دل من! کجایی؟ سحر شد، چرا پس نیایی...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 1:30  توسط آزاده   | 

 

 

خداوندگار ما

ستودنی تویی

که پادشاه عالمی

که مهربانی

که خدای روز رستخیزی

 

اگر پرستم تو را پرستم

و گر بخواهم زتو بخواهم

 

سر به راهم آور

به راه آنان که تو  راهشان گشته ای

نه راه بیراهان

نه راه گمراهان

 

بر اساس سوره حمد

 

 

 

پی نوشت پر ترانه: سرگشته با صدای حسین قوامی

 

تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی

از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

 

 

 

 

تصویر از پاتریشیا لین ریلی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 23:28  توسط آزاده   | 

 

 

 

شیخ ما روزی به درختی که بر دروازه مشهد مقدس است نگریست، برگ زرد گشته دید و گفت:

 

ترا روی زرد و مرا روی زرد

                                 تو از مهر ماه و من از مهر ماه !

 

" اسرار التوحید " ابو سعید ابوالخیر

 

پی نوشت یکم:

 خدایا سلام!

همیشه تویی که می آیی به قلب من این بار منم که آمده ام به بزم تو،

 آمده ام به سماع، به خوشایند تو،

   تا چه در نظر افتد...

 

پی نوشت پر ترانه: شجریان که می خواند:

 ای مه من ای بت چین ای صنم

 لاله رخ و زهره جبین ای صنم

 تا به تو دادم دل و دین ای صنم

 بر همه کس گشته یقین ای صنم

من زتو دوری نتوان، نه دیگر

وز تو صبوری نتوان، نه دیگر

 عکس از استولان اسوانوف

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 5:0  توسط آزاده   |