تبليغاتX
حدیث نامکرر

 

 

دلم می خواهد بروم به جنگل ابر، می گویند انقدر بالاست که ابرها میان شاخه های درختانش گیر می کنند جنگل ابر است دیگر، دلم می خواهد بروم نمی دانم چرا فکر می کنم آن بالا باید کمی خدا باقی مانده باشد هنوز...

 

پی نوشت1 : صبح به خدا گفتم:" اوهوی خدا ( دقیقا با همین لحن) اصلا حواست به من هست؟ "

گفت: " اوهوم"  ( دقیقا با همین لحن)

گفتم: " پس نشونم بده"

گفت:" بیشین بابا حال نرّی."

تو دلم گفتم با وضعیتی که لبنان داره،با اوضاع قاراشمیش عراق، با سونامی که تو اندونزی اومده با... خوب توقع زیادی دارم که ...

اما شب وقتی دیدم ام بی سی تری داره چیتی چیتی بنگ بنگ  نشون می ده یه جورایی خیلی خیلی تو دلم قیلی بیلی رفت فکرش رو بکنید خدا با این همه کاری که رو سرش ریخته منو یادش نرفته. خدایا حالا که امشب حواست به منه ( می دونم همیشه حواست به من هست اما امشب حواست تابلو با منه انقدر که خود خرم هم فهمیدم) می شه سی دی چیتی چیتی بنگ بنگ رو با سی دی گلنار بدی یکی از فرشته ها که میاد زمین واسه کاری چیزی، سر راهش برام بیاره. هان؟! آهان آره موافقم واقعا راس می گن که نباید به بچه رو داد.

بهر حال من هنوزم دلم می خواد برم جنگل ابر...

راستی عکس مال مارتینو بالسترری  است و هیچ ربطی به جنگل مربوطه ندارد من فقط فکر کردم احتمالا باید این شکلی باشد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:0  توسط آزاده   | 

 

 

 

تنهایی من، تنهایی نخستین کسی که از خانه بیرون می زند

و هوای سرد شهر را تفس می کند

تنهایی نخستین کسی که در خانه ای غرق خواب بیدار می شود

تنهایی من تنهایی کرجی یخ شکنی افتاده بر ساحل

زیر نور سرخ واپسین دم غروب

که خوب می داند چیست

که خوب می داند دیگر نه یخ است

نه گِل و نه نور زمستانی

تنها قطعه چوبی ست؛ هدیه ای در خور شعله های سوزان آتش.

 

 از کتاب شعر زنان جهان /

برگردان: فریده حسن زاده

 

 

 

 

 

روزشمار اندوه: مرور کرده ام تمام لحظه هایی که با تو گذراندیم حالا رسیده ام به ابتدای روزهای بد و خوبی که قرار است بیاید و تو نباشی.

پی نوشت برای مامانم: پارسال همچین روزی ... مامان دلم می خواهد محکم بغلت کنم مبادا غم تو را با خود ببرد اما پیش از آنکه دستهایم را از هم باز کنم می بینم این دستهای توست که نگه داشته مرا روی زمین. چه کسی جز مامان مامانی مثل تو می تواند به روی خودش نیاورد غم از دست دادن برادر را و دلداری دهد دخترک بی قرارش را که صبوری را هنوز نیاموخته از او. دوستت دارم ، باش تا باشم...

همین فقط همین.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:2  توسط آزاده   |