دیدم که جانم می رود
نقره داغم کردی، نقره داغم کردی. به وسعت دریای خزراشک ریخته ام آرام نمی شوم که نمی شوم. چطورباور کنم چطور خاک ریختند روی آن چشمها، آن پر نگاه ترین، چطور باور کنم یعنی دیگر صدای تو را صدای خوب تو را نمی شنوم؟

تنها آمده ام
هیچ غریبه ای نیست
تنم را در خانه گذاشته ام
نگاهم را در خواب
لبخندم را در عکس گوشه ی آینه
زیبایی ام را هم پشت در می گذارم
تو فقط در را باز کن
از کتاب " زیبایی ام را پشت در
می گذارم"
نوشته آیدا عمیدی