گل زدم، به خودم.
آره، به خودم گل زدم. حالا هر چه فکر می کنم نمی فهمم یک
هیچ جلویم یا عقب.
عکس از آرش دژکام

حکایت اول از روز دوم:
سعید اسدی ، مردی که نمی شناختم و هنوز هم نمی شناسم
* موضوع، رویکرد و زبان داستان باید با هم متناسب باشد.
* زبان در داستان مثل موسیقی می ماند برای فیلم
* دلبر جانان من برده دل و جان من
برده دل و جان من دلبر جانان من
* بومی بودن سرآغاز جهانی شدن
* محتوای آثار گذشته فرم آثار آینده
* امر بدیهی پیچیده ترین امور
* توصیه : کتابهای " زبان شناسی و نقد ادبی"، " جن نامه" و" اسفار کاتبان"
حکایت دوم از روز دوم:
قاسم کشکولی، با صدای بی صدا
* قاعده براین است که با داستان پیچیدگی ها را شفاف کنیم نه برعکس.
* ادبیات دیکتاتور بی رحمی ست که جان نویسنده را می گیرد تا اجازه بدهد رخ فرشته اش را ببینیم.
* هرگز به جایی نمی رسیم چون بعد از هر ایستگاهی ایستگاه دیگری ست...
* در جامعه ای که نویسنده از راه نوشتن ارتزاق نمی کند نمی شود جلویش را گرفت، نمی شود اثرش را سانسور کرد چرا که به هزار و یک روش دیگر که مرسوم است اثرش را منتشر می کند و این مزیت نویسنده این جایی ست. نویسندگان ما آزادترین نویسندگان جهانند از این لحاظ.
* اسم داستان درست به اندازه خود داستان مهم است.
پی نوشت برای خودم: حس خوبی نداشتم امروز می دانی تمام جسارت من نوشتن نامم زیر داستانهایم ست. مثل این می ماند که وسط دشت بیکرانه ای ایستاده باشی و جرات و جسارت رفتن نداشته باشی...
دلم برای یکی بود یکی نبود تنگ شده باورت می شود این هراس همیشگی من است این کابوس من است اگر روزی بیاید که دیگر نتوانم برایت قصه بگویم چه بر سرم می آید ، مرده ام پیش از آنکه مرده باشم...
پی نوشت پر ترانه: aranjuez Mon Amore با صدای Richard Anthony
حکایت روز نخست: ابوتراب خسروی، مردی که می گویند چشمانش خانهء خنجرهای پرنده است.
و از ایشان به دو گوش خویش شنیدم که
* نویسنده خدای متن است.
* ای نویسنده بپرهیز از قید وصفت، باشد که رستگار شوی.
* نیست در ادبیات هیچ خط قرمزی، به شرط آنکه ادا در نیاورید.
* آل احمد نویسندهء ممتازی نیست اما "سنگی بر گوری" بهترین کار اوست.
* نوشتن خود خود جنون است.
* از کلاس های داستان نویسی هرگز نویسندهء شاخصی بیرون نیامده.
* آنچه داستان را داستان می کند بسط و دامنه پیدا کردن آن داستان است بدان سان که به هر جا خواست تو را ببرد.
* بزرگترین دشمن نویسنده خواننده است که در خلوتش بی رحم است با آنچه نویسنده نگاشته به خون دل.
* تفسیر عتیق نیشابوری را بخوانید تا ببینید تخیل این مرد پارسی قویتر است یا مارکز.
* دیالوگ با گذشته اثری می سازد که اصالت و تشخص ایرانی دارد.
* کسی که گلستان سعدی، شاهنامه، آثار نظامی، منطق الطیر، تاریخ بهقی، دست کم داستان حسنک وزیر ، نه حداقل بر دار شدن او را در این کتاب نخواند نشاید که نامش نهند نویسنده.
* آدمی در برابر عظمت شاهنامه احساس حقارت می کند.
* دست کم 10 جلد کتاب کلاسیک فارسی باید در کتابخانه نویسنده حضور داشته باشد.
* حتا سبکتکین سالور هم بهتر است از پائولو کوییلو.
* دو رهگذر در کتاب سیاسنبو اثر آقای صفدری داستانی ست بسی خواندنی.
پی نوشت پر ترانه: باور کن با صدای گوگوش : باور کن/ قلبم رو باور کن...

تلخم.
مثل قهوه در فنجان تو.
خدا را شکر قهوهء تلخ را چون چای شیرین دوست می داری.
پی نوشت1: باید فرم تصویب پروپوزالم رو پر کنم. باید 4تا تست 4 جوای ترجمه دربیارم که هر کدومش یعنی یک ساعت. باید یک صفحه ترجمه کنم. باید به داستانهایی که ترجمه کردم سرو سامون بدم، باید شام بخورم، باید... دست و دلم اما به کار نمی رود. باید خودم را مجبور کنم.
پی نوشت برای ور پیله ای ذهنم: باز هم نتونستم آره که چی؟! خوب خجالت کشیدم. انقدر به جانم نق نزن کار خودمه خودم هم انجامش می دم تو فقط ساکت بشین و تماشا کن و غر ن-ز-ن.
پی نوشت پر ترانه: مهتاب با صدای ویگن: مهتاب/ ای چراغ آسمان/ روشنی بخش جهان/ کو ماهم...
پی نوشت النصایح: تو نمایشگاه امسال یه رسم جدید باب شده که مسولین غرفه بهتون اجازه نمی دهند کتاب رو از پیشخان بردارید می گن دست خورده کثیفه ( انگار می خوایم بخوریمش) بعد خودشون بهتون از اون پشت کتاب رو می گذارند تو نایلکس می دهند به شما دقت کنید کتابی که بهتون می دن سالم باشه من و امیر به همین شکل چند تا کتاب خریدیم که انگار دست دومه.
پی نوشت آخر: تا یادن نرفته می خواستم بگم ترجمه واژه نامه نان رو اگه دوست داشتید بخونید .
ژیب نوشت بعد از آخر طرح از Jackie Ludtke

سه شنبه: رییس جمهور: زنان به استادیوم بروند ( نقل از تمام روزنامه ها)
چهارشنبه: رهبر نماینده اصفهان: دستور رییس جمهور جالب نبود چون در بین 50 تا 100 هزار نفر تماشاچی افرادی شرور و مزاحم نیز وجود دارند که فحاشی می کنند. در چنین فضایی حضور بانوان دیندار و مقید با چه عکس العملهایی روبه رو خواهد شد؟ این دستور عجولانه بوده و باید از این دستور صرفنظر شود. نگاه زن مسلمان به ساق و پای برهنه مرد شرعا درست نیست. ( اعتماد ملی)
چهارشنبه: علی آبادی رییس سازمان تربیت بدنی: ورود زنان مجرد به استادیوم ممنوع است. ( اعتماد ملی)
پنج شنبه: آیت ا... مکارم شیرازی: هنگامی که همه در خانه به راحتی می توانند مسابقات را به صورت زنده تماشا کنند چه ضرورتی وجود دارد که بانوان در فضای ناامن ورزشگاه ها در این اماکن حضور پیدا کنند؟
پنج شنبه: آیت ا... گلپایگانی : حضور زنان در مسابقات ورزشی مردان خلاف شرع
پنج شنبه: آیت ا... لنکرانی: از نظر فقهی نظر زن به بدن مرد حتا بدون لذت نیز جایز نیست. ( اعتماد ملی)
پی نوشت1: درست است به نظر عالیجنابان من یک نصفه مرد هستم. اما به نظر خودم شعور دارم و تشخیص می دهم کجا باید بروم کجا نباید بروم. اگر قضیه امنیت است که من در کوچه و خیابانهای این مملکت اسلامی هم امنیت ندارم اگر قضیه فخش است که مگر غیر از ک.... و خ... و م .... و ز... و ج... و ق... و ... فحش دیگری هم داریم من همه اینها را خوب بلدم هیمن جا در همین مملکت امن و پاستوریزه شنیده ام و یاد گرفته ام. خاطر نازکتان را آزرده نگرانی برای من نفرمایید.
پی نوشت2: اصلا چطوره استادیوم رو هم زوج و فرد کنیم بازیهای روزهای زوج آقایون بروند بازیهای روزهای فرد خانمها. آن وقت فقط یک مشکل هست که معلوم نیست جمعه فرد است یا زوج . که خوب این هم ناراحتی ندارد. فکر می کنید آقایان علما برای چه هستند برای اینکه هی احکام دوران پیامبر را یاد آوری کنند؟! نه آنها برای تطبیق قوانین صدر اسلام با شرایط خاص زمانه تلاش می کنند. تعیین زوج و فرد بودن روز جمعه که دیگر برایشان کاری ندارد.
ژی نوشت۳: طرح از جمال رحمتی

روزنامه شرق مورخ دوشنبه چهار اردیبهشت : رییس رسانه ملی در برنامه ای اعلام کرد از این پس شخصیتهای اصلی سریالهای تلویزیونی با پوشش چادر به نمایش درخواهند آمد و اگر چه مانتو پوشش نامناسبی نیست اما حجاب برتر همان چادر است.
گاهی فکر می کنم اینها نمی فهمند یا خودشان را زده اند به نفهمی. خواهران و برادران محترم این جوانانی که امروز شکل پوششان مایه شرمساری شماست در ایران اسلامی به دنیا آمده اند بسیاری مثل من به مدارسی رفته اند که حجاب برتر در آن اجباری بوده است. پس جناب آقای صدا و سیما شما که قرار است با برنامه های تلویزیونی جلوی تهاجم فرهنگی و برنامه های ماهواره ای بایستید حتا برای کسری از ثانیه هم که شده به درستی رفتارتان شک کنید. کاری که شما کردید این بود ما را از هویت ملی مان تهی کردید و متاسفانه نتوانستید هویت اسلامی که از آن دم می زنید و من آخر نفهمیدم منظورتان چیست جایگزینش کنید. خنده دار است اگر بخواهیم فکر کنیم شما با سریالهای آبکیتان که با قهرمانان چادریش حتا آیینه جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نیز نیست قادرید جلوی برنامه های ماهواره ای بایستید. همین سریال حس سوم که به قول شما پر بیننده هم بود به نقش زنان پلیس در آن دقت کنید هیچ کاری نداشتند جز اینکه دست مجرمین زن را بگیرند و از این اتاق به آن اتاق بروند. زن امروز چنین نقشی را نمی پذیرد زن امروز می داند حجاب اجباری مصونیتی برای او به همراه نخواهد داشت امروز دیگر نمی شود به کسی گفت باید حجاب کنی چون اگر حجاب نکنی می روی جهنم. این طوری فقط شاید بشود بچه های زیر 10 سال رابشود با حجاب کرد. دوستی تعریف می کرد معلم پرورشی مدرسه به دخترش که تازه رفته کلاس اول گفته اگر حجاب نکنی شب که خوابی موهایت مار می شود دور گردنت. و بچه از ترس دچار شب ادراری شده بود. این روش دیگر جواب نمی دهد اگر این را به نوجوان امروز بگویید به شما خواهد گفت یعنی این همه آدم در آمریکا اروپا آفریقا و بخش گسترده ای از آسیا و البته اقیانوسیه می روند جهنم؟!
فکر کنم بازم ادامه داشته باشد...
در ضمن از همین تریبون اعلام می کنم که من تا نروم در استادیوم ننشینم و یک مسابقه را تا انتها تماشا نکنم از خبر راهیابی زنان به استادیوم خرسند نخواهم شد.
بعد از در ضمن، یکی از دوستان لطف کردند و برایم خبر برگزاری شبهای شعر خوانی در زمان نمایشگاه کتاب ، البته در سالن مطبوعات به همت مجله گوهران، نافه و خوانش را فرستاده اند من هم برنامه را می گذارم اینجا هر کی دوست داشت برود البته صحت و سقمش اینکه تا آن موقع برنامه هنوز برپا باشد و لغو نشده باشد و اینها همه گردن خودتان من مسولیت قبول نمی کنم در این مملکت:
برنامه ویژه مجله گوهران:
16 اردی بهشت: خوانش شعرهای شاعران مهاجر
17 اردی بهشت: نشست شاعران اقوام مختلف ایران و شعرخوانی آنها ( فکر کنم به زبانهای محلی خودشان)
برنامه ویژه مجله نافه
18 و 19 اردی بهشت: شعر خوانی شاعران سراسر ایران
برنامه ویژه مجله خوانش ( مجله ادبیات پیشرو)
20 و 21 اردی بهشت: بررسی تحولات شعر نو در نیمه اول دهه هشتاد ، تریبون آزاد و شعرخوانی
جهت اطلاعات بیشتر هم می توانید با این شمار تماس بگیرید 09163339011
اگر کسی تماس گرفت و فهمید ساعت برنامه ها چطوری ست به من هم بگوید.
تا یادم نرفته با سپاس فرواوان از جیگر جیگر فروشان ماندنی عزیز که عکس را برایم فرستاد

تلویزیون اونور آبیها را نگاه می کنم یه خانمی دارد تبلیغ رژلب می کند معتقد است اگر این رنگ رژ از این مارک را بزنیم انقدر سکسی می شویم که هیچ مردی نمی تواند به ما نه بگوید. حرصم در می آید تلویزیون را خاموش می کنم و می روم سراغ روزنامه می خوانم که خواهران بسیجی رفته اند جلوی مجلس تحصن کرده اند که با این حجاب خانمها خون شهدا طبق معمول دارد پایمال می شود. راه حل هم برخورد سخت قضایی ست به قول یکی از شهروندان اگر مثل قدیم پاچه شلوارها را جر بدهند و ابروها را تیغ کنند دیگر از این غلطها نمی کنند.( به نقل از روزنامه شرق چهارشنبه 30 فروردین) و من در دل می خندم که چقدر هم دیگر از این غلطها نکردند. خواهران بسیجی معتقدند حجاب مصونیت است و حجاب کامل هم چادر سیاهی ست که نوک دماغ برای تنفس از آن بیرون آمده باشد. در دبیرستانها و دانشگاه آزاد قایم شهر چادر اجباری ست. به حکم اجبار 8 سال مفتخر شدم به استفاده از حجاب برتر و هیچ مصونیتی ندیدم. نه اینکه چادر برای چادریها مصونیت نیاورد نه . متاسفانه پسرهای شهر کوچک ما هم می دانستند چادر اجباری ست و انتخاب ما نیست پس به شغل شریف بر هم زدن مصونیت مشغول بودند چه بسیار همکلاسیها که از صدقه سر همین بر هم زدن مصونیت رفتند خانه شوهر. بگذریم... این چادر اجباری هم قصه اش مثل نماز خواندن اجباری بود مدیر مدرسه ما به راههای مختلف سعی می کرد صف نماز را پر کند یه بار اسم نمازگزاران را می نوشت تا به انضباطشون اضافه کند یک بار اسم بی نمازها را می نوشت تا از انضباطشان کم کند یک بار با کابل راه می افتاد تو حیاط ما جماعت بی نماز را نوازش می کرد یه مدتی هم گیر داده بود که نماز نخوانها باید بروند تو نمازخانه جلو نماز گزاران بایستند تا عبرت بگیرند و آبرویشان برود اما نشد که نشد ما هر چه فکر کردیم دیدم گناه نماز نخواندن کمتر است انگار از دروغ گفتن. خلاصه کنم همه حرفم این است یکی بیاید به من بگوید فرق این شرقیها با آن غربیها چیست اینها می گویند زن جنس است باید از جلوی چشم برش داشت باید یک کاری کرد نامریی شود مبادا مرد ببیند حالی به حولی شود آنها هم می گویند زن جنس است باید عرضه اش کرد باید در عرضه هر چه سکسی ترش کوشید تا مرد ببیند خوشش بیاید حالی به حولی شود. به نظر شخص شخیص بنده با این نگاه مرد هم مثل زن تحقیر می شود. او موجودی تک بعدی و صرفا جنس گرا نشان داده می شود که فاقد هرگونه خصوصیات انسانی ست. حتا اگر این طور باشد( که نیست) منصفانه این است که چشمهای او را ببندند و بیاورندش توی خیابان نه اینکه مرا نامریی کنند. به نظر من که تنها تفاوت غرب و مملکت ما در این است که آنجا معمولا کسی را وادار به استفاده از رژلب نمی کنند اما اینجا تو مجبوری بروی بهشت. شما چی فکر می کنید من چه کنم برم رژه لب بخرم یا چادر سرم کنم؟!!!!!!!!!!
فکر کنم ادامه داشته باشد ...