
اول اینکه چهارشنبه سوری به همه تون خوش بگذره و بی خطرتون باشه
دوم اینکه گفتم اینا رو بنویسم دم عیدی که همه بداخلاق و کسل هستید یک کم بخندید
1- یکی اومد بگه نوید و شبنم چطورند گفت : شبید و نم نم چطورند؟
2- من زیاد با ابروهام ور می رم برای همین همیشه ابروم یه ور نداره یکی از دوستان که می خواست بگه انقدر با این ابروهات ور نرو نمی دونم چرا گفت : بابا انقدر به این شوفاژت دست نزن
3- همون دوست عادت داره شبا 2000 تا بالشت با خودش ببره تو رختخواب وقتی بهش گفتم بابا دیگه بالشت نیست کپه ات رو بزار فرمود: بابا تو یخچالتون پر بالشته. فکر کنم منظورش کمدمون بود
4- بعد در فاز بعدی سوتی دهی فرمود بابا منظورم اینه که تو یخچالت کمده
5- استاد جیگر رو که همه می شناسید یه دفعه اومد سر کلاس گفت کی امروز آماده نیست درس جواب ده من خر راست گو دستم رو بلند کردم استاد هم گیر که بیا جواب بده فکر می کرد دارم شوخی می کنم آخرش که دید نه بابا من جدی بلد نیستم گفت خوب اشکال نداره می خوای بخوا نمی خوای دوست داری
6- دکتر جیگر یک بار هم فرمود: عیسی 500-600 سال قبل از میلاد مسیح به دنیا اومده. نازی جیگرشو! منظورش میترا بوده. حیف شد این ترم دیگه باهاش کلاس ندارما...
7- یه دفعه هم گفت ( فکر کنم اینو قبلا گفته بودم) تنبیه رو که نمی دن تنبیه رو می کنند. در همین مقوله یک بار هم فرمودند بابا انقدر عجله هاتون رو نکنید...
8- یه بار یه نفر که اصلا خودم نیستم می خواست بگه بله اینطور خواهد شد اما نمی دونم چرا گفت بله اینطور شاشد خود
9- یه دفعه باز همون نفر قبلی که بازم تاکید می کنم من نیستم در حالت خیلی عصبانی گفت: لعنتی هی به تهورم شوعین می کنه. لازمه توضیح بدم چی می خواستم بگم؟! البته من که نه اون نفر
10- بازم همون نفرسوتی های قبلی در یک جمع شدیدا فرهیخته خواست قمپز درکنه و بگه واقعا از موسیقی آخرین موهیکان لذت وافری می بره ( اینا رو با عشوه بخونید) اما در یک اقدام شهادت طلبانه گفت :من جدا از موسیقی فیلم آخرین آیوانهو لذت می برم. ( ارواح عمه جانم اون نفر)
11- بسه یا بازم بگم کلی دیگه دارم مثلا سرتا کا پیفم به جای سر تا پای کیفم یا قضیه بعضیا که عید فطر به مردم می گن سال نو تون مبارک باشه. یا قضیه یه نفر که به یه نفر دیگه می گه گربه ات زایید یکی از بچه هاش رو به من می دی و طرف می گه آره چرا نمی دم اون وقت اون طرف می گه حالا گربه ات نره یا ماده ...
پی نوشت1: عکس از Pavel Krukov

هر آغازی آبستن پایان است
هر حکایتی تکرار مکررات
هر لبخنده ای فرسوده
هر شوری دلشوره
هر پاسخی پرسشی دیگر
هر عشقی لودگی
هر حکایتی تکرار مکررات
اما دستان من هنوز در حسرت در آغوش گرفتن جهانند
زیرا هنوز باور ندارند
فرصت از دست رفته را.
خداوندا
خون مرا از تابوت های شناور در آن، رهایی بخش.
پی نوشت1: بخشی از شعر وقوف از آله خاندرا پیزانیک ترجمه فریده حسن زاده از کتاب شعر زنان جهان
پی نوشت 2: آنها شعارهایشان را در سکوت فریاد می زدند و می رفتند پی کارشان دیگر چرا چماق... این همه سال این ضعیفه را زدید آدم نشد این همه سال دیگر هم بزنید آدم نمی شوم که نمی شوم...
پی نوشت3: از جمله" مرد که دست روی زن بلند نمی کنه" بدم میاد یه جوری ضعیف بودنم که نه، کم زور بودنم رو انگار به رخ می کشه...
زنان از آسمان چون آیینه جیبی استفاده می برند.
کریستین بوبن: زندگی از نو: ساسان تبسمی
خوب یک سال دیگر هم گذشت با تمام اخباری که آنقدر تکرار شده اند دیگر دارند عادی
می شوند یا شاید هم شده اند.
من فقط خواستم بگویم یادم هست از جمعیت 860 میلیون نفری بیسوادان دنیا 500 میلیون نفر زن هستند.
من فقط خواستم بگویم یادم هست میزان مرگ ومیر ناشی از خشونت علیه زنان با مرگ ناشی از سرطان برابری می کند.
من فقط خواستم بگویم یادم هست در هر دقیقه بیش از یک زن در جهان به دلیل عوارض بارداری جان خود را از دست می دهند.
من فقط خواستم بگویم یادم هست حق ندارم به استادیوم بروم چون به قول خانم شایق ممکن است آقایان مرا ببینند عشق کنند و رعشه پیدا کنند جیغ بزنند و نشئه شوند و من گناه کنم چون باعث مریضی آقایان شده ام، آخر استادیوم تنها جایی ست که آقایان می توانند مرا ببینند و بقیه قضایا...
من فقط خواستم بگویم یادم هست زن در ایران فیلتر است.
من فقط خواستم بگویم یادم هست...
هر کجا که باشم لمس کلیدم به من می گوید خانه ای هست که مال من است که امن است، امشب به خودم زحمت می دهم و به تو فکر می کنم که از خانه به خیابان پناه می بری وقتی من خواب خوابم...
پی نوشت۱: عکس از جودی بن جود
پی نوشت۲: تقویم جنسی هم به بازار آمد
پی نوشت۳: مجله الکترونیکی فصل نو هم با موضوع زن به روز شده است.

هیچی تودنیا نیست که شیرینی اش به تلخی دوست داشتن باشه، شاید تلخ مثل عسل، وقتی تصمیم می گیری دوست داشته باشی، وقتی دوست داشتن رو اتنخاب می کنی هرجا که بری دلت تنگه، دلتنگی. همیشه برای تو رفتن یعنی یکی را پشت سر گذاشتن، و به دیگری رسیدن. بهر حال تو همیشه دلت تنگه تا ته ابد، همیشه یه ور دلت می خنده یه ورش...
از ترک کردن تو از تنها گذاشتنت بیزارم...
اینک چشمانم دوگله ابر سیاهند که می جنگند برای نباریدن، این جنگ عجیب جنگ نابرابری ست.