تبليغاتX
حدیث نامکرر

 

 

مدرنیسم جنبشی در هنرهای تجسمی، موسیقی، ادبیات و نمایشنامه نویسی ست که معیارها و باید و نباید های قدیمی حاکم بر خلق و استفاده  اثر هنری و همین طور روشهای  تعیین معنا برای آن را رد می کند. در دورهء " اوج مدرنیسم" یعنی سالهای بین 1910 تا 1930 چهره های شاخص ادبیات مدرن از نو آنچه ادبیات می توند باشد و می تواند انجام دهد را تعریف کردند. چهره هایی مانند ولف، جویس، الیوت، پاند، استیونس، پروست، مالارمه، کافکا و ریلکه، انان را پایه گذاران مدرنیسن قرن بیستم می دانند.

 

ویژگی ها:

1)      تاکید بر امپرسیونیسم و ذهنیت در نوشتار و نیز در هنرهای تجسمی ؛ تاکید بر اینکه چطور می بینیم  ( می خوانیم و درک می کنیم ) نه چه می بینیم. مثب نوشته های سیال ذهن

2)       جدایی از عینیت قدرتمند راوی سوم شخص و دانای کل، زاویه دیدهای ثابت روایی و موضع گیری های صریح اخلاقی. داستانهای فاکنر با راویان چندگانه شان مثال خوبی بر این موضوع است.

3)      از بین رفتن فاصلهء بین ژانرها به طوری که شعر اثری مستند می نماید( مانند اشعار تی. اس. الیوت یا کامینگز) و نثر هم بیشتر شاعرانه می شود ( آثار ولف یا جویس)

4)      تاکید بر فرمهای تکه تکه، روایتهای منقطع، و کلاژهایی ساخته شده از مواد مختلف که به ظاهر هیچ ارتیاطی با هم ندارند و انگار بر حسب تصادف کنار هم چیده شده اند

5)      تمایل به ایجاد اثری بازتابنده یا رسیدن خود آگاهی در خلق اثر هنری، به طوری که هر قسمت به نوبهء خود یا موقعیتش به عنوان یک محصول،  اثری  که خلق و مصرف می شود،   شایان توجه باشد.

6)      رد زیبایی شناسی ظاهری مبسوط به نفع طرحهای خرد گرا ( مینی مالیستی) ( مانند شعرهای ویلیام کارلوس ویلیامز) و رد گستردهء تئوری های زیبایی شناسی ظاهری به نفع خود جوشی و مکاشفه در هنگام خلق.

7)      رد تمایز بین فرهنگ " رده بالا" و " رده پایین" یا عامه، چه از جهت انتخاب مواد مصرفی برای خلق و تولید اثر چه در شیوهء نمایش، عرضه و مصرف آن.

 

( ادامی دارد حالا کی نمی دانم ولی قول می دم وقت گل نی نشه.)

 

 

پی نوشت 1)این مقاله که از خوان گسترده اینترنت کش رفته ام و همه اش ترجمه ست دربارهء پست مدرنیسم است اما از مدرنیسم شروع کرده اگه در ادامه اش از پست مدرنیسم گفتم نگید این چه دخلی به اون دارد.

پی نوشت2)در ضمن سواد من دربارهء مدرنیسم و پشتش در حد همین مقاله است . گفتم قبل از اینکه یه سوالی کنید که آبروم بره خودم بگم.

پی نوشت3) امیر احمد آپ کرده چه آپ کردنی

پی نوشت زنانه: هیچ می دونستید دو سوم بیسوادان دنیا زن هستند.

پی نوشت 4) چقدر دلم تنگ شده چقدر.یه وقتایی به خودم می گم مگه دل من همه همه چقدر هست که می تونه این همه تنگ بشه. عجب قابلیتهایی داره دل.

اینم یه هایکو کوچولو از تاکه ئو برای دل خودم با این قابلیتهای جادوییش:

از دل،

خسته از غبار و هیاهو

چکاوکی آواز خوان پر می کشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 20:27  توسط آزاده   | 
 

 دی اچ لارنس

رو به روی کوههای تیره رنگ

 

تیغهء محو و گم رنگین کمان

مابین ما و آن تندر.

پایین در فرودست، در میان گندمهای سبز

کارگران ایستاده اند به سان کنده های سیاه درخت

آرام و خاموش، در میان گندمهای سبز.

تو نزدیک منی، با پاهایی برهنه در صندلها

 

ومن

با وجود رایحهء الوارهای لخت ایوان

عطر گیسوی ترا باز می شناسم:

اینک اولین آذرخش

از آسمان نازل می شود

آن پایین بر رود یخی سبز گون

 

قایقی سیاه از میان تاریکی می گذرد

به کجا اما؟

بانگ تندر به گوش می آید.

هنوز هم اما ما یکدگر را داریم

آذرخش عریان لحظه ای در آسمان دل دل می کند

 

 و ناپدید می شود

ما چه داریم جز یکدگر؟

قایق رفته است. 

 

ترجمه کردم این شعر را به مرداد ماه ۸۲

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 20:9  توسط آزاده   | 

 

 

"سرزمین مادری" نامه:

 

به تمامی

 

زیر ریزش شاه بلوط ها

باغ را در آغوش گیریم

 

از صدایی به صدای دیگر رویم

وازمیان خش خش زمان بگذریم

 

نامه های دوستانه را

 دوست بداریم

 

هر کجا خار تیزی در جانمان خلید

خون آلوده شویم

و به تمامی خودمان باشیم

 

سرزمین مادری نام کتابچه شعری ست از رزه آوسلندر، شاعری که معلوم نیست کجایی ست ( دلیلش را       می فهمید الان) کتاب را نشر ققنوس چاپ کرده و قیمتش 1500 تومان است البته جدید نیست چاپ اول کتاب که دست من است ما ل سال 1382 است. پشت جلد کتاب نوشته:

 

       " رزه آوسلندر از برجسته ترین شاعران معاصر آلمانی زبان، متولد شهر چرنویتس است؛ شهری که سرنوشتش به افسانه می ماند: نخست از آن امپراتوری اتریش بود و جنگ جهانی اول در قلمرو خاک رومانی جایش داد، جنگ جهانی دوم که به پایان رسید شهر از آن شوروی بود و بعد به جمهوری مستقل اوکراین پیوست. و آوسلندر شاعر در آشوب آن همه ترفندهای مرگبار، همربانی را می آموزد و ساددگی را. او تنها شعر می نوسید. شعری که همواره " تو " را منظور دارد.

      حسین منصوری، مترجم کتاب، وفاداری به روح جاری در متن اصلی را اساس ترجمه شعرها قرار داده است. منصوری فرزند خواندهء فروغ فرخزاد، چهره، ماندگار شعر فارسی ست."

 

آره این آقای منصوری همان ساکن خانه سیاه است که فروغ به درش برد. اگر آنجا می ماند معلوم نیست شعرهای رزه خانوم را کی ترجمه می کرد . اما خوب نماند، جهان کارش روی حساب است این حساب ماست که همیشه بی حساب است. برای من یک جورهایی خیلی خوشایند بودن دانستن اینکه آقای منصوری به مادرش شعر وفادار مانده . او ترجمه اثر را به زنده یاد توران فرخزاد تقدیم کرده است. و چقدر هم خوب ترجمه کرده است متن آلمانی شعرها هم هست اما من بلد نیستم از روی مقایسه با متن اصلی نیست که می گویم خوب ترجمه شده از آنجا می گویم که شعرها را می خوانی و احساس می کنی شعر می خوانی و لذت می بری از همه مهمتر، شعری می خوانی که آن را می فهمی می توانی با آن ارتباط برقرار کنی. از این شعرهایی نیست که شاعران امروز- البته بعضی شاعران امروز-  می گویند و معتقدند به فکر مخاطب نبوده اند و اصلا وظیفه آنها نیست که به مخاطب فکر کنند مخاطب خودش باید به فکر خودش باشد برود سوادش را بالا ببرد، وظیفه شاعر شکست فرم و رسیدن به زبانی نو و بدیع وتازه است- یعنی زبانی که فقط خودش شاید از آن سر در آورد- وظیفه شاعر نیست که سواد مخاطب را بالا ببرد. گاهی به پدرم حسودی ام می شود او آن زمان فروغ داشت شاملو داشت سهراب داشت کتابهایشان را می خرید حتا " کرک جان " اخوان ثالث را دستنویس دارد. اما من چه هنوز همان کتابها را می خرم و دلم خوش است به شاعرانی که هن نسل من نیستند مثل شمس عزیز و صالحی عزیزتر و چند نفر دیگر. حالا من دلم شعر می خواهد شعری که زبانش زبان من باشد ...

 

از کتاب رزه خانوم غافل شدیم خلاصه کلوم ( با اجازه از حضرت عالیجاه خرپره کلوم رو کش رفتم) خیلی کتاب با حالی ست از « کتابهاست که به همه می توان پیشنهاد کرد بخرندش (شیرین جونم تو هم می تونی بخونی( اون دفعه سر کتاب بوکوفسکی  گفتم شیرین نخونه داشت پوستم رو می کند که چرا من نخونم) بخون شیرین جون هر چی دلت خواست بخون این بکی رو حتما بخون ). بیاید به جای به به وچه چه یه شعر دیگه ازش بخونیم همون شعر سرزمین مادر یکه یه جورایی قصه شهر شاعر است.

 

 سرزمین مادری

 

سرزمین پدری من مرده است

اینان سرزمین پدری مرا

در آتش دفن کرده اند

 

 

من

در سرزمین مادری ام زندگی می کنم

در کلمات.

 

پی نوشت 1: می بینید حتا  به وطن هم نمی شود ایمان داشت برای همین است که ایران خانه من است و بیش از هرجای دیگری در جهان دوستش دارم می پرستمش به نظرم نام کشورم خوش آهنگنرین نامی ست که کشوری  می تواند داشته باشد  اما به جهان اعتقاد دارم جهانی که خانه ام در آن است ایران برای من مثل خانه مان است و جهان مثل قائم شهر. هیچ چیز در این دنیا قطعی نیست هیچ چیز همیشگی نیست نه شادی نه خوشبختانه غم...   

 

پی نوشت 2: من در نقد شعر امروز صاحب نظر نیستم امیدوارم زیاده روی نکرده باشم . آنچه گفتم فقط گلایه ای بود آخر این روزها دلم همه اش شعر می خواهد اما شعری نمی شنوم که  شعر دلم باشد. شاید اشکال از دل من است شاید ابید خودم دست به شعر شود.

 

پی نوشت3: اشکال داره یه شعر دیگه از رزه آوسلندر بنویسم یه شعر که تقدیمش می کنم به زن داستان" باغ روبه رو" ی پونه

 

پرستار می گوید

خوب بخوابید

من اما

چه کنم

نمی توانم

 

لبهای طلایی این گلدان افتابگردان

دلداری ام می دهند

می گویند

بگذار رویاها

شفایت دهند.

 

پی نوشت4: یه چیزی یادم رفت بگم اونایی که به ادبیات تطبیقی علاقه مندند و در پی کشف حکومت جهانی وازگان بر ذهن هستند در این مجموعه اشعار و اشعار سهراب خویشاوندی عجیبی می یابند. همان شعر اول را نگاه کنید یاد " ساده باشیم  چه در باجهء یک بانک چه در زیر درخت " سهراب  نمی افتید.

پی نوشت زنانه: یا حسن یا حسین

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:29  توسط آزاده   | 

 

     در 24 فوریه 1942 در کلکته به دنیا آمد. از دانشگاه کلکته در سال 1959 مدرک کارشناسی گرقت. مدرک کارشناسی ارشدش را در سال 1962 و دکترایش را در سال 1967 از دانشگاه مرنل گرفت. در نیمی از دانشگاه های معتبر دنیا ماندد براون، تکزاس، آستن، سانتاکروز،جواهر لعل نهرو، استانفورد، بریتیش کلمبیا و ... تدریس می کند. نظری پرداز پسا استعمار گرایی، پسا ساختار گرایی، و از معدود کسانی ست که هم نظریه پرداز ترجمه و هم مترجم است.

او در آثارش سعی در مرتبط ساختن مسائل جنسیتی و پسا استعمار گرایی ست. در مقالهء معروفش " سیاستهای ترجمه" از فمینیسم، پسا استعمارگرایی و پسا ساختارگرایی صحبت می کند و آنها را به هم پیوند می دهد. برخلاف فمینستهای غربی فکر می کند و آنها را محکوم می سازد به این که فمینیستهای خارج از اروپا و آمریکا را وادار می کنند به زبان قدرت یعنی انگلیسی سخن بگویند و آثارشان را به این زبان ترجمه کنند آن هم ترجمه هایی که مقبول طبع آنان باشد. به عقیده او این ترجمه ها فاقد عنصر بلاغت و فصاحت زبان مبدا هستند و در آنها اثری از فرهنگ و هویت نویسنده دیده نمی شود.

او بر این اعتقاد است که اگر فمینیستهای غربی خیلی پایبند شعار زنان جهان متحد شوید هستند به جای اینکه زنان جهان سوم را با خود متحد کنند خودشان تشریف ببرند و با آنها متحد شوند که اولین شرط چنین اتحادی این است که آنان زبان اینان بیاموزند و آثار زنان جهان سوم را به زبان خود آنان بخوانند.

اسپیوک به بار سیاسی زبان حساس است به خصوص به موقعیت سلطه جویانه زبان انگلیسی.  او معتقد است مترجمین فمینیست این آثاری را طوری ترجمه می کنند که زبان نوشته های زنی از ویتنام شبیه زبان نوشته های مردی از گواتامالا می شود یا چیزی در همین مایه ها. و این طوری ست که ترجمه بدل به ابزار استعمار و تحت سلطه آن در می آید: یا باید به زبان من حرف بزنی یا اصلا حرف نزن چون اگر حرف بزنی هم من نمی شنوم و اگر من نشنوم یعنی هیچکس نمی شنود. این گونه ترجمه هایی بدست می آید که  به سادگی برای آن دسته از مخاطبان قابل فهم است آنقدر که گاهی حتا ترجمه به نظر نمی آید اما مطمئنا شباهتی به اصل هم ندارد.

نمی دانم شما چه فکر می کنید اما به نظر من نمی شود مترجمین و فمینیستهای غربی راوادار کرد زبان ما رابیاموزند. به نظرم ما خودمان باید خودمان را ترجمه کنیم. بی شک این ترجمه ها پر خواهند بود از عناصر بومی و فرهنگی و اجتماعی خاص هر منطقه یعنی همان چیزی که لارنس ونوتی آن را ترجمه مقاوم می نامد و تحسین می کند اما آیا این ترجمه ها خواننده ای هم خواهند یافت؟

پی نوشت 1: کاش با هم مهربان بودیم. کاش می توانستیم مثل آدم در کنار هم زندگی کنیم. کاش انقدر زمین را با آبهای اقیانوس چشمهایمان آبیاری نمی کردیم کاش انقدر خون به جگرش نمی کردیم. کاش باور می کردیم " ما همه از یک قبیله بی چتریم/ فقط لهجه هایمان ما را به غربت جاده ها برده است" کودکان اسراییلی صهیونیست غاصب به دنیا نمی آیند ما – جهان – دو دستی نفرت را به پندار آنان تقدیم می کنیم کودکان فلسطینی شهادت طلب یا به قول آنها تروریست به دنیا نمی آیند ما – جهان- دو دستی نفرت را به پندار آنان تقدیم می کنیم. وگرنه بچه های همهء دنیا شکل همند وقتی می خندند وقتی می گریند.

پی نوشت زنانه: مختاران بی بی  را می شناسید...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 1:38  توسط آزاده   |